کولیک و کولیک و کولیک
عزیزم امشب اولین شبی بود که تا صبح نخوابیدی و یک سره گریه کردی . آخرین باری که دکتر بردمت گفتند سندرمی به اسم کولیک نوزادان رو بی قرار می کنه که علت های البته حدس های گوناگونی در موردش هست که معلوم نیست کدام درسته و کدام نادرست. اما حاصلش اینه که شما وقتی می گذاری تو دنده گریه دیگه از کسی کاری بر نمی یاد. یک سره گریه می کنی و من فقط برات به اندازه یک کتاب لالایی می خونم و نمی فهمم چند ساعته که روی پا ایستادم و فقط وقتی می خوابی احساس می کنم که از داخل یک هاون بزرگ که حسابی خردم کرده بیرون آمده. مامانی شما بابا رو خیلی بی قرار می کنی. بابا انقدر غصه می خوره که اعصاب براش نمی مونه. طاقت گریت رو نداره و ازاینکه هیچ کاری از دستمون بر نمی یاد واقعا غمگین می شیم. و هر لحظه که خوابیدی در وحشت و نگرانی حمله کولیکی بعدی هستیم. و این نگرانی و ناراحتی و خستگی تنها سهم ماست و متاسفانه درد واقعی چیزی هست که تو داری باهاش دست و پنجه نرم می کنی. باور کن هر موقع دکترها می گن طبیعیه منو بابایی دچار یاس فلسفی می شیم که اگه طبیعیه نمی شد این طبیعت شکل اسون تری داشت.
وحشتناکتر اینکه همه دلسوزانت روشی رو پیشنهاد می کنند که همرو امتحان کردم اما تاثیری نداشت.
خدایی این گریه هات منو بابایی رو به دعوا می اندازه. هی گریه می کنی و به قول عمه فریده زیرآب مامانی رو می زنی. حالب اینجاست که صدا تو اروم کردن حداقل موقتت خیلی موثره صدای سشوار، جاروشارژی و اسباب بازی که زن عمو و عمه و عزیز مامانی برات خریدند کمی حواست رو پرت می کنه. نمی دونم باید چه کار کنم.
قطره ها و شربت ها ارزون و گرون هم دردی ازت دوا نمی کنه و حتی سفارشات سنتی هم بی تاثیره خدا اخه چرا انقدر نی نی ها باید اذیت بشن . این درسته؟

28/02/91


کولیک و کولیک و کولیک
