آقا شایان مسلمان شدند
امروز یکی از تلخ ترین روزهایی بود که تو عمرم داشتم. پسر گلم را ختنه کردند و متاسفانه کلی هم گریه کرد. ختنه کردن یک سنت هست که در دین ما وجود دارد و من واقعا از این سنت بیزارم.
اما خوب به هر حال باید انجام بشه مثل واکسن. شایان شب خونه عزیز مامانی هم انقدر گریه کرد که بالاخره خاله شیرین توانست بخوابونتش.
راستش چون خاطره ازار دهنده ای بود نمی خوام بیشتر در موردش بنویسم. قربونت برم مامانی الهی برات بمیرم که انقدر دردت گرفت و گریه کردی. اما شب رو خوابیدی هر چند من خیلی نگرانت بودم که نکنه نتونی بخوابی.
30/05/91
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آقا شایان مسلمان شدند
