شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

بابا و مامان و تو

خوش اومدي عزيزم

1391/4/24 13:43
نویسنده : مامانی
334 بازدید
اشتراک گذاری

کوه با اولين سنگ و انسان با اولين درد آغاز مي شود(احمدشاملو)

سلام عزيز دلم که به اندازه يک عدس کوچولو هستي. چه ناگهاني و غير منتظره اومدي. نمي دونم کي اومدي ولي مارو پنجشنبه با خبر کردي از اومدنت.

چند وقتي بود دل درد داشتم براي اطمينان از اينکه نکنه اومده باشي يک تست بي بي گرفتم. چشمام چهارتا شد. ظرف دو ثانيه تست قرمز پررنگ شد.

عزيزم تو خيلي قوي هستي. اخه مامان يک دفعه محکم زمين خورده. يک عالمه با بابايي سوار موتورشدم رو دست انداز اما تو سفت منو چسبيدي  ...الهي قربونت برم.ماچ

وقتي به بابا گفتم ،اولش فکر کنم متوجه نشد ،انقدر که غير منتظره اومده بودي. بعد کلي ذوق کرد. تبريک گفت به من که مامان شدم. منم بهش تبريک گفتم که بابا شده.

خلاصه نمي دوني چه خبر بود. عزيز از خوشحالي نمي دونست چي کار کنه بدو بدو رفت يک تست ديگه بخره که ما مطمئن بشيم تو قدم سر چشم من گذاشتي.

ظرف يک دقيقه حتي خاله فرزانه و مهتاب هم مطلع شدند.

به عمه فاطمه اس ام اس زدم سي ثانيه بعد با خوشحالي زنگ زد کلي ذوق کرده بود. اخه ماماني و عمه فاطمه و فريده کيش هستند با ارمان . ماماني مي گفت مي خواستم براش لباس بخرم نمي دونستم چه رنگي بخرم .

خاله مهناز بي بي چک رو دست گرفته بود تو اتاق اينور و اونور مي دويد.

خوش بحالت که انقدر عزيزي.

عمه پروين وقتي بهش گفتم کلي خوشحال شد. تازه سنت رو تخمين زد.

اقا هم که عزيز بهش خبر داده بود. و ازش مژده گوني مي خواست.

خلاصه بل بشويي به پا کردي نيومده.

مامان نديد بديد به همه دوستاش اس ام اس زدو خلاصه خبر داد.

همه دوستاي مامان کلي ذوق کردن از اومدنت.

مامان يک دنيا دوست خوب و مهربون داره. همشون يکي از يکي مهربون تر.

خيلي خوشحاليم. من ، بابايي، همه و همه.

عزيزم تو خيلي خوشبختي. خوشگل و عزيزي. تروخدا يک برو بازويي نشون بده تو سونو گرافي دو هفته بعد که مامان يک ذره کيف کنه . اخ که چقدر منتظر شنيدن صداي قلبت هستم.

راستي ني ني تو دو روز هم روزه گرفتي اخه مامان نمي دونست تو اومدي بهت دو روز روزه داده.

حالا مامان نمي تونه ديگه با موتور با بابايي بياد سرکار. امروز رفتم اون طرف اتوبان تاکسي سوار شم از پل هوايي اومدم. ديدم بابا رفته ميدون رو دور زده که دنبال من بياد. سوار تاکسي بودم که يک مسيري دنبالم اومد. من و بابا دو سال ونيمه با هم مي ريم سرکار اما ببين چقدر تو عزيزي بخاطر اينکه يه وقت ناراحت نشي من ديگه سوار موتور نمي شم.

خدايا به همه مامان و باباهاي منتظر يک هديه بده  و ني ني من هم سالم نگهدار.

خدايا ازت ممنونيم که موهبتي به اين بزرگي بهمون عطا کردي. ما سپاسگزارت هستيم. ياريمون کن که يک بچه سالم و خوب تحويل اين دنياي بزرگ و قشنگت که پر از نعمتهاي فراوانته بديم.

 

تاریخ ارسال 16 / 5 / 1390 در ساعت 14:33

  niniweblog.com

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سحر
16 مرداد 90 10:32
سلام مامان خانمی خیلی خوشحالم براتون ایشالا قدمش خیر و پر برکت باشه سالم و صالح باشه به ما سر بزن خوشحال میشم تبادل لینک کنیم
شاهده
16 مرداد 90 14:27
سلاااااااااااام واااااااااااااااااااااای چقدر خوشحاااااااااااااااالم خدایا شکرت خدایا اصلا نمیدونم چی بگم ای ارحم الراحمین...
وای خانومی از خوشحالی ترکیدم مبارکه عزیزم انشالله سالم و صالح به دنیا بیاد وای عزیزم واسه منم خیلی دعا کن...


سلام شاهده خانوم عزيز
اميدوارم بزودي من هم از خوشحالي خبر اومدن ني ني شما انقدر ذوق زده بشم. انشالا بزودي مامان مي شي عزيزم
خاله مهسا
18 مرداد 90 12:08
سلام مامی خوشگل. خیلییییییییییییییییییییییییی برات خوشحالم . خودت می دونی که با شنیدن این خبر چقدر خوشحال شدم عزیزم. از ته دل آرزو می کنم ماههای خوبی رو سپری کنی و نینی خوشگلتو تو بغل بگیری.
par
19 مرداد 90 13:16
الهییییی من قربون اون شکل ماهت برم که الآن تو اون عدس قد یه نقطه س! D: همینجوری این پست رو میخوندم و گیلی گیلی اشک میریختم. آخه این خاله ت که داره نظر میده تو غربته و دستش از همه جا کوتاه!! و خیلی خیلی خوشحال شده که تو داری میای D: خاله واسه روزی که ببیندت روز شماری میکنه >D:
خاله مهسا
25 مرداد 90 10:16
مامی جون اینجوری که نمی شه باید تند تند آپ کنی قربووونه اون نقطه شیرین عسل بشم مــــــــن