تولدت مبارک عزیزم
هر کودکی دنیایی است که دوباره آغاز شده است. آغازی نو. یک زندگی تازه و یک رویای جدید . (پام براون1928) بالاخره امروز رسید . بالاخره روزی که حدود نه ماه همه با هم منتظرش بودیم رسید. امروز با بابایی و عزیزمامانی و اقا رفتیم بیمارستان و من بستری شدم برای عمل. خیلی هیجان زده بودم عزیزم. اما امروز بعد از مدتها رو تخت تونستم به پشت دراز بکشم. اخه مامانی ها باید وقتی نی نی دارن به پهلو بخوابن. عزیزم اتاق عمل خیلی سرد بود و اقای دکتر بیهوشی اصرار داشت به جای بیهوشی عمومی از بی حسی استفاده کنه اما باوجود اینکه خیلی دوست داشتم تو لحظه تولد ببینمت اما نتونستم. من بیهوش بودم و تورو نشون بابایی دادن. بابایی از خوشحالی...
نویسنده :
مامانی
15:09




