شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

بابا و مامان و تو

2 تا خبر جديد

سلام عزيزم. منو شما و بابا الان وارد هفته چهاردهم خانواده سه نفره مون مي شيم . سه ماهه دوم. تو اين مدت که به ني ني توپول خودم سر نزدم اخبار ني ني زياد شده. اول اينکه مامان ازمايش غربالگري مرحله اول و سونو NT رو داده و شما خدارو هزاران هزار مرتبه شکر که سالمي. قدت عزيزم 8 سانته و وزنت هفتاد گرم البته اين امار مال اول سيزده هفته است. خانم دکتر مهربون هم گفت که شما با تطبيق سونوگرافي و ازمايش مامان سالمي. اين خبر مهم و شماره يک بود که شما سالمي. و خبر شماره 2 اينکه خدا شمارو بما پسر هديه کرده . الهي مامان قربونت بره. بابا عکس سونورو کلي بوس بوس کرده بود. عزيزم چقدر موسيقي محشري بود صداي قلبت. زيباترين ملودي بود که کل زندگيم شنيده بودم. اقاي...
24 تير 1391

هديه هاي ني ني مامان و بابا

سلام عزيزم . سلام اميدم. نمي دونم دنياي تو چه شکليه. اما اين دنيا که قرار بيايي توش پر از احساسات نامرئيه که آدمها سعي مي کنند يک جوري اين احساس رو از قلبشون بيرون بکشن و نشان بدهند. خوب از وقتي تو اومدي اين احساسات نامرئي به سمت تو هم نشونه رفته. مي دوني عسلم تو اين دنيا آدم ها به هم به نشانه دوست داشتن هديه مي دهند. ماماني و عمه فريده و عمه فاطمه برات لباس خريدن. از لباسها عکس انداختم اما نمي شه بزارم تو وبلاگت. خاله مريم هم يه لباس خيلي خوشگل واسه ماماني خريده. حسودي نکني ها. عوضش خاله نازي يک قطار با واگن هاي چوبي برات خريده . اما چون مامان و بابا نمي دونن تو پسري يا دختر واسه همين خاله نازي گفته حروف اسمت رو بعدا برات ...
24 تير 1391

خوش اومدي عزيزم

کوه با اولين سنگ و انسان با اولين درد آغاز مي شود(احمدشاملو) سلام عزيز دلم که به اندازه يک عدس کوچولو هستي. چه ناگهاني و غير منتظره اومدي. نمي دونم کي اومدي ولي مارو پنجشنبه با خبر کردي از اومدنت. چند وقتي بود دل درد داشتم براي اطمينان از اينکه نکنه اومده باشي يک تست بي بي گرفتم. چشمام چهارتا شد. ظرف دو ثانيه تست قرمز پررنگ شد. عزيزم تو خيلي قوي هستي. اخه مامان يک دفعه محکم زمين خورده. يک عالمه با بابايي سوار موتورشدم رو دست انداز اما تو سفت منو چسبيدي  ...الهي قربونت برم. وقتي به بابا گفتم ،اولش فکر کنم متوجه نشد ،انقدر که غير منتظره اومده بودي. بعد کلي ذوق کرد. تبريک گفت به من که مامان شدم. منم بهش تبريک گفتم که...
24 تير 1391

نمي خورم !!!!!

سلام عزيزم. سلام پسر يا دختر مامان . (شايدم هردوش) خدارو چه ديدي؟ اخه مي دوني که مامان خيلي ريزه هميشه هم مي گن فلفل نبين چه ريزه. يه وقت ديدي دو تايي اومديد. راستش چند روز پيش خونه خاله مريم بودم به اين سيمبا کوچولو(بهار دختره دخترخاله مريم(همون خاله مريم)) با قطره چکون به زور شير مي داد. مي گفت غذاي امروزشو نخورده بايد بخوره وگرنه چاق نمي شه چله نمي شه. آخه دختر اولش سر خوردن غذا و شير خيلي اذيتش کرده . همش غذاشو مثل همستر کوچولها نگه مي داشت گوشه لپش که هم خودش خسته مي شد هم همه ما. اما راستش نمي دونم کار خاله مريم درسته يا نه. خاله دلي هم همينطور همش از اين غذاهاي اماده کاسه کاسه درست مي کنه براي نجيبه خانم(همون سارا). اونم لپ ل...
24 تير 1391

فلفل نبين چه ريزه(نامه يک ني ني)

آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه پياز خورده غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! خانوم مادر! جيغ زدن شماهنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود! پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. وقتي واي از وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده،‌و باتکان داده سر و لبهايش"بول بول بول بول" مي کند! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!!!!!! مادر محترم! شصت پا وسيله ...
24 تير 1391

چي دوست داري برات بخرم

سلام عزيزم. امروز کلي اينور و اونور تو اين اينترنت که جاي تلويزيون و مجله و کتاب و هر تفريحي که فکرش بکني برام گرفته، پرسه زدم و دنبال يک ليست کامل از چيزهايي که لازم داري و دوست داري برات بخرم. عزيزم، دلم ميخواد برات همه چيزهاي خوشگلو بخرم. فقط موندم چه رنگي بخرم. پسرونه يا دخترونه. تو فقط بيا مامان مي فهمه چه رنگي برات خريد کنه. شايد برات ليمويي خريد کنم. شايد سبز . راستي يک متر قدي ديدم دلم مي خواد بيايي و من هر ماه قدت رو اندازه بزنم. بزرگ شدنت رو ببينم. و وقتي هفت سالت شد اونموقع که مثل خيلي بچه هاي ديگه مي خواي بهونه کني و همش بگي چرا منو عروسيتون نبردين چرا من تو عکسهاي عروسي نيستم همرو نشونت بدم. راستي تو خيلي خوشبختي عزيزم....
24 تير 1391

در انتظار تو

سلام عزيزم امروز که دارم اين مطلب رو مي نويسم چند روزي مي گذره از زماني که رفتم پيش دکتر و بهم گفت احتمال داره شما باردار نشي. رفتم پيش يک دکتر ديگه بهم گفت در حال حاضر نازايي و ناباروري در ايران وجود نداره و به من اميد داد که يک روز مي تونم مامان بشم. راستش يک زماني بود که خيال مامان شدن نداشتم اما ديدم جات خيلي تو دلم تو بغلم خاليه. اميدوارم زودتر بيايي و مامان رو بالبخند قشنگ و معصوم خودت به زندگي اميدوارتر کني. عزيزم تو فکر چيدن يک اتاق خوشگلم برات اتاقي که ديوارهاش منتظر صداي خنده هاته. با تمام وجودم منتظرت هستم .   تاریخ ارسال 21 / 3 / 1390 در ساعت 12:36 ...
24 تير 1391